تقدیم به همسر عزیزم
یادته می گفتی که هميشه آسمونی بمونيم !؟
منم گفتم باشه ...
آسمونی بوديم ; پامون به زمين نرسيد , خوشحال بوديم ; زندگيمونو می کرديم ; تا اينکه تو اون روز یه دفعه پايينو ديدی نمی دونم چی تو رو به سمت خودش کشيد که از اون روز تا حالا بر نگشتی .
حالا من موندم تنها و تو اون قدر سرت شلوغه که حتی بالا سرت رو هم نگاه نمی کنی . عیب نداره همين اندازه که ببینمت کافيه !
نظرات شما عزیزان:
نوشته شده در دو شنبه 22 فروردين 1390برچسب:, ساعت
14:9 توسط منصوره| نظر بدهيد |
Power By:
LoxBlog.Com |